اين يادداشت مربوط به شايد ۳ سال پيش است. اما هر چه كه هست من دوستش دارم و هنوز برايم يادداشت قابل قبولي است. شايد شما هم موافق من باشيد.
مي خواهم از مفهومي صحبت كنم كه همه ما خواسته و ناخواسته، به نوعي با آن در زندگي مان روبه رو هستيم: مجانب!
وقتي دانش آموز پيش دانشگاهي بودم، يك روز معلم ديفرانسيل مان گفت: مجانب چيست؟ هركس تعريفي را كه به نظرش مي رسيد، گفت. اما او گفت: مجانب خطي و يا منحني اي! است كه راه تابع را در بي نهايت نشان مي دهد و وضعيت او را روشن مي كند، اما فقط حدود راه را. تابع و مجانب به هم نزديك مي شوند، اما هيچ وقت به هم نمي رسند.
از آن موقع با خودم مشغول بودم و مي گفتم خوش به حال توابع! يكي هست برايشان محدوده تعيين مي كند. در انتخاب راه بهشان كمك مي كند و. تا بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه همه ما در زندگي هم نقش داريم. نقشي شبيه به مجانب! دوستان ما، اطرافيان ما و خلاصه هر كسي كه با او در ارتباطيم، به نوعي براي ما كران مي شود.يعني چه؟ يعني محدوده ما را مشخص مي كند. دوستان نزديك ما براي ما حكم مجانب را دارند، مسير را مشخص مي كنند، خط سير ما را نشان مي دهند و از يك جايي به بعد ممكن است ديگر وجود نداشته باشند، اما راه درست را از قبل به ما نشان داده اند.
ممكن است هر كدام از ما چند مجانب در زندگي مان داشته باشيم. ممكن است هر بخش زندگي ما در يك طرف مجانب باشد، ممكن است در زندگي فقط و فقط يك سير صعودي داشته باشيم و يا يك سير نزولي. و اما سعي كنيم تا جايي كه امكان دارد، مجانب خوب انتخاب كنيم.
يك روز برحسب تصادف به يك شعر از دكتر هشترودي برخوردم. حداقل يك نفر ديگر را پيدا كردم كه فكري شبيه به فكر من داشته باشد و از خوش حالي در پوست خودم نمي گنجيدم.
من گله زبخت خويش دارم
از دوست نمي كنم شكايت
چون منحني ام من، او مجانب
باري عجب است اين حكايت
خواهيم به وصل هم رسيدن
اما به كجا، به بي نهايت
دوست، منحني، مجانب، راه، روشنايي، محدوده، نزديك، كران، مسير، راه درست، زندگي،. بي نهايت!، . بي نهايت.
ممكن است هركدام از ما، بي نهايتي باشد، براي تابع هايي كه به دنبال خط سير خود مي گردند.
+ نوشته شده توسط هما کبیری در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 و ساعت
8:41 |