کلاس زبان رفتن از نان شب هم واجب تر است. زبان بلد بودن امروز حرف اول را می زند. باید کلاس رفت تا داشته ها دوره کرد و نداشته ها را با سرعت بیشتری فرا گرفت. تازه کلاس های IELTS هم می تواند کمک بزرگی باشد!
مگر می شود از زبان فرانسه دل کند؟ بعد از این همه فرانسه خواندن، چون احتیاجی بهش ندارم حالا رهایش کنم؟ پس تکلیف علاقه چه می شود؟
وای کلاس عکاسی را بگو که بعد از مدت ها پیدایش کردم، اما حیف که فعلا پول تهیه دوربین حرفه ای را ندارم. خب مهم نیست همین جوری ادامه مي دهم و بعد خدا بزرگ است...
به خودم قول داده بودم که بعد از کنکور حتما حتما ورزش و کلاس های ورزشی را از سر بگیرم. ایروبیک، شنا، یوگا. باید یک کم بیشتر به خودم برسم. این جوری که نمی شود...
چند وقت است کلاس خط نرفتم؟ چقدر به لحاظ روحی به این کلاس نیاز دارم. از این هفته دیگر می روم دنبالش...
چند تا پروژه هست که باید بالاخره به زودی به سرانجام برسانمشان، باید کار در همشهری جوان و جام جم را از سر بگیرم، به دوستان مختلفم سر بزنم و هزار و یک کار نکرده دیگر.
***
دچار سر در گمی فلسفی شده ام. اغلب آدم ها دچار سوال های فلسفی و یاس فلسفی و این جور چیزها می شوند اما من دچار سر در گمی فلسفی شده ام...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هما کبیری در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت
10:46 |