
این روزها که می گذرد، خیابان ها و کوچه-پس کوچه هاي شهر از هزار و 400 سال پیش حکایت مي کنند؛ حکایتی از جنس تشنگی و بی تابی و آوارگی و اسارت و خلاصه همه سختی هایی که می تواند آدم را از پا دربياورد. این اتفاق از دو جهت قابل بررسی است.
کسی نمی تواند حرکت عظیم نهضت عاشورا را زیر سوال ببرد و یا نفی کند. بنابراین یاد کردن از این اتفاق برای مردمی که اين روزها خیلی چیزها- حتی تاریخ تولدشان را هم فراموش می کنند- چيز مهم، مثبت و غیرقابل انکاري است. ولي گذشته از اين، بايد ديد سر و شكل اين يادآوري چقدر واقعی و به دور از ریا و چشم و هم چشمی است.
یادم می آید کوچک كه بودم، غذای نذری روز عاشورا عطر و بوی متفاوتی داشت و جاهایی که نذری می پختند، خیلی محدود و انگشت شمار بود. براي همين غذای نذری و تبرک شکل دیگری داشت و حتی خوردن یک قاشقش هم كفايت مي كرد. حالا این را مقایسه کنید با وضعیت نذری ها در این سال ها. توي خيابان كه راه مي روي، قدم به قدم غذای نذری پخش می کنند، قدم به قدم ایستگاه صلواتی برپاست و مدام چای و شربت بین مردم توزیع می شود. اما انگار روز به روز حرص و ولع مردم هم برای گرفتن اين جور چيزها بیش تر شده. نتیجه ظاهري اش مي شود اینکه هر گوشه شهر تلی از ظرف های یک بار مصرف روی هم تلنبار شده و هر چه تلاش شهرداری محترم هم برای جمع آوری آن ها بیشتر مي شود، کمتر نتیجه می دهد. یک باران کافی است تا متوجه شکل زشت و دوست نداشتنی شهر شویم و يادمان بيايد که شعار «شهر ما، خانه ما» را فقط براي بچه ها طراحي نكرده اند.
در عزاداری هایمان هم اصلا به این توجه نمی کنیم که وقتي تقریبا نیمه های شب «دسته» مان كه صداي طبل و بوق و شيپورش هفت محله آن طرف تر را مي لرزاند، داد ماشین ها و آدم هاي سالم هم در مي آيد، چه برسد به داد دل پیرمردها و پیرزن هايي که استراحتشان به هم مي خورد. مریضی هم اگر توي خیابان ها و در راه بیمارستان باشد، احتمالا در آن وضعيت ترافيك جان به جان آفرين تسليم مي كند و ديگر به بيمارستان نيازي ندارد. چرا حواسمان نيست كه عزاداری(!) ما نبايد باعث ناراحتی و استرس ديگران بشود؟
شکل و سر و وضع عزاداران هم خيلي قابل توجه است كه خودتان مي دانيد از چه نظر. نشستن های کنار خیابان ها، بستنی و آبمیوه خوردن های دست جمعی، دید و بازدیدهای سالانه همسایه ها و فامیل و انواع حرف های خاله زنک را هم به این روزها و شب ها اضافه کنید تا فضایي كه اول توصیف كردم، درست و واضح در ذهنتان شکل گیرد.
فقط می توانم بگویم نذر زیادی و چشم و هم چشمی و خود را نشان دادن، معنای درست عزاداری نیست. بلند کردن یک آهن پاره چند ده کیلویی یا ردیف فانوس های روشن با یک کپسول 5 کیلویی گاز مایع هم نه تنها حاجت نمي دهد، بلکه جز درد عضله و مفصل هیچ چیز عايد آدم نمي كند.
روایت مابقی اتفاقات این شب ها و روزها هم بماند برای بعد؛ شب ها و روزهایی که فقط یک بار در سال اتفاق می افتد.
بقيه عكس هاي عزاداري عاشورايي را در ادامه مطلب ببينيد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هما کبیری در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت
15:42 |