تبليغاتX
ماندگار - سياه همچون اعماق آفريقاي خودم

آفريقا

یک بار با خانواده عمویم رفته بودیم بندر عباس. پسر عمویم که آن موقع ها 5-6 سال بیشتر نداشت با دیدن بومیان بندر می گفت چقدر اینها چرکند! چند وقت است حمام نرفته اند؟!

شاید همین ماجرا نقطه عطفی شد در نگرش و دید من نسبت به کسانی که رنگ پوست و نژاد متفاوتی نسبت به ما دارند. حالا می خواهند هم وطن ما باشند یا آفریقایی و سرخ پوست. در بسیاری از موارد حتی از سفید پوست ها هم بیشتر دوستشان دارم. این یک حس ترحم نیست بلکه واقعیتی است که در نگاه های گیرا و چشم های نافذشان وجود دارد. آنها مردم بسیار مهربانی هستند که اگر با آنها برخورد داشته باشید، می دانید که منظورم چیست. به نظر من خدا در وجود آنها زیبایی دو چندانی گذاشته. فقط کافی است کمی چشم هایمان را باز کنیم.

این قطعه شعر مربوط به یک کودک آفریقایی است که نامزد بهترین شعر سال 2007 شده بود. به نظرم خيلي جای تامل و فکر دارد. مرا كه خيلي وقت است به خودش مشغول كرده. 

 

This poem was nominated for the best poem of 2007, written by an African kid:

When I born, I black.

When I grow up, I black.

When I go in sun, I black.

When I scared, I black.

When I sick, I black.

And when I die, I still black.

And you white fella,

When you born, you pink.

When you grow up, you white.

When you go in sun, you red.

When you cold, you blue

When you scared, you yellow.

When you sick, you green.

And when you die, you grey

And you calling me colored.

+ نوشته شده توسط هما کبیری در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:45 |