تبليغاتX
ماندگار - سردرگمی های فلسفی یک هیچ کاره و همه کاره

کلاس زبان رفتن از نان شب هم واجب تر است. زبان بلد بودن امروز حرف اول را می زند. باید کلاس رفت تا داشته ها دوره کرد و نداشته ها را با سرعت بیشتری فرا گرفت. تازه کلاس های IELTS هم می تواند کمک بزرگی باشد!

مگر می شود از زبان فرانسه دل کند؟ بعد از این همه فرانسه خواندن، چون احتیاجی بهش ندارم حالا رهایش کنم؟ پس تکلیف علاقه چه می شود؟

وای کلاس عکاسی را بگو که بعد از مدت ها پیدایش کردم، اما حیف که فعلا پول تهیه دوربین حرفه ای را ندارم. خب مهم نیست همین جوری ادامه مي دهم و بعد خدا بزرگ است...

به خودم قول داده بودم که بعد از کنکور حتما حتما ورزش و کلاس های ورزشی را از سر بگیرم. ایروبیک، شنا، یوگا. باید یک کم بیشتر به خودم برسم. این جوری که نمی شود...

چند وقت است کلاس خط نرفتم؟ چقدر به لحاظ روحی به این کلاس نیاز دارم. از این هفته دیگر می روم دنبالش...

چند تا پروژه هست که باید بالاخره به زودی به سرانجام برسانمشان، باید کار در همشهری جوان و جام جم را از سر بگیرم، به دوستان مختلفم سر بزنم و هزار و یک کار نکرده دیگر.

***

دچار سر در گمی فلسفی شده ام. اغلب آدم ها دچار سوال های فلسفی و یاس فلسفی و این جور چیزها می شوند اما من دچار سر در گمی فلسفی شده ام. کلی کار و کلی کلاس و کلی فکر که می خواهم همه شان را عملی کنم. حالا که کنکور داده ام، احساسی آزادی بی حد و حصری می کنم و دلم می خواهد خودم را تا خرخره درگیر کار کنم. نمی دانم به همه علایق رسیدن بهتر است یا در یک حوزه تخصصی صرف کار کردن؟ اگر در یک حوزه کار کنم، پس تکلیف آن همه علاقه چه می شود؟ و اگر سراغ همه اینها بروم، پس کی وقت انجام یک کار درست و حسابی می شود؟ و اگر می شود همه را هم زمان انجام داد، آیا نتیجه می دهد یا ماجرای بلند کردن چند هندوانه با هم است؟

به قول دوستی این سنگ بزرگ علامت نزدن است. اما یک چیز دیگر هم هست و آن محدودیت ما آدم هاست. محدودیت زمانی و مکانی، محدودیت عمر، محدودیت جوانی. محسن نامجو در جایی که ازش پرسیدند چند سال داری، گفت: 30. نیم عمر را رد کردیم و اندوختیم، حالا باید در نیمه دوم استفاده کنیم و آموخته ها را به بار بنشانیم. به خودم نگاه کردم دیدم چیزی نمانده كه چیزی نیاموخته به نیمه عمر برسم. وقت کم است و کار زیاد. کارهای بزرگی انتظار می کشند که به آنها دست پیدا کنم. اما نباید فراموش کنم که راه رسیدن به هدف های بزرگ، پشت سر گذاشتن کارهای کوچک و پله پله بالا رفتن است. البته فکر کنم که برنامه ریزی و اولویت بندی در این راه از هر چیز دیگری مهم تر باشد.

+ نوشته شده توسط هما کبیری در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 10:46 |