تبليغاتX
ماندگار - در محاسن خانه تکانی

خانه تکانی عید هرچقدر هم که بد و اعصاب خرد کن باشد، یک حسن بزرگ دارد. آن هم اين است که آدم را به گذشته برمی گرداند. فکر می کنم که خانه تکانی خودش كار وقت گیری نیست، اگر خاطره ها هجوم نياورند و تسلیممان نکنند. هر وقت می خواهم جایی را تمیز کنم، كلي خاطره یادم می آید؛ براي آلبوم ها، برای وسایلی که کم استفاده مي كنم، دفترهای قدیمی هم که جای خود دارند.

مثلا دیروز يك دفتر پیدا کردم از دوران پیش دانشگاهی كه دو تا شعرواره بود که بین من و «فاطمه رضایی2» رد و بدل شده بود. آن موقع ما در کلاسمان دو نفر اسمشان فاطمه رضایی بود. برای همین شماره داشتند: شماره 1 و شماره 2.

«فاطمه رضایی2» سر زنگ دیفرانسیل رفته بود پای تخته. من كه دفترش را تصحیح می کردم، برایش نوشتم:

 

گل نیلوفر آبی، پشت پلک من می خوابی؟

می شی خورشیدی خصوصی، بای خودم بتابی؟ (8 آذر 1379)

 

فردای آن روز فاطمه بهم جواب داد:

 

برگ سبز دریاچه، تو قشنگی منی

تو همون بسته سبزی که فدایی منی

مگه می شه جز به تو، گرمی ارزونی کنم

یا به عشق دیگری پرتو افشونی کنم؟

مگه اینکه تو بخوای خاک پای غیر بشی

تو منو رها کنی، شاه خواب من بشی

اگه نه به غیر تو، رو پر کی بخوابم؟

اگه واسه تو نتابم؛ پس برای کی بتابم؟

بیا یه خوبی کن، گلها رو تنها نگذار

خورشید آسمون رو بدون یاور نذار

فرض که من نیلوفرم، تو باید رو ترش کنی

تو بمون شاید آخر، تو منو تور بکنی! (9 آذر 79)

 

«فاطمه رضایی2» دوست داشت مهندس مکانیک بشود و می گفت بهش بگوییم اوس مکانیک. البته طبع شاعری هم داشت که خب در این شعرواره روشن است. اما من دیگر ازش خبر ندارم. اگر شما نشانی ازش بهم بدهید، خوشحال می شوم.

+ نوشته شده توسط هما کبیری در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:47 |