تبليغاتX
ماندگار - به چی می نازی؟

"کیمیا همچنان کاناداست، در حال دکترا خوندنه. حامد یادت میاد؟ واترلو داره ترکیبیات می خونه. مثل اینکه اخلاق خرخونی اش رو کنار گذاشته."

می گویم: "یعنی دیگر برای استاد تخته را پاک نمی کنه و شیرین عسل بازی رو ترک کرده؟"

می گوید: "آره بابا. شده که استاد راهنمایش رو 6 ماه هم ندیده."

می گویم: "از فرزاد و جواد و بچه های دیگر چه خبر؟ راستی از پژواک خبر دارم که استرالیاست."

اینقدر می گوید و می گویم که می بینم همه رفته اند آن سر دنیا و همه دارند دکترا می خوانند و پست داک و کار علمی و تحقیقاتی و .... می بینم که من چقدر عقب ماندم. چقدر عمرم را تلف کردم. هر چی هم می گردم هیچ دلیل و بهانه ای برایش ندارم. همه برای خودشان کسی شده اند. اگر همین قبولی فکسنی در مقطع فوق نبود که دیگه حتما سرخورده شده بودم و نمی توانستم در جمع بچه ها حضور پیدا کنم. هیچ کدام از این بچه ها که همه در بهترین دانشگاه این مملکت در یکی از سخت ترین رشته ها درس خوانده اند، به لیسانسشان نمی نازند. احتمالا پدر و مادرهایشان هم که می روند خواستگاری یا خواستگار برای دخترشان می آید، به مدرک بچه و دانشگاهی که درس خوانده نمی نازند. اهل و فامیلشان هم حتما همین طورند. چشمشان اینقدر تنگ نیست که جز خودشان و افتخار مدرکشان و احتمالا نام شهرشان هیچ چیز و هیچ کسی را نبینند و توانایی افتخار کردن به چیزهای خیلی بزرگتری را دارند. عنوان مهندس و غیر مهندس هم چیزی نیست که مدام با آن توی سر دیگران بکوبند.

اینقدر کار بزرگ توی دنیا هست که کسی که یک مدرک فکسنی و یک عنوان درپیت و فخر جمعی یک خانواده چشمش را بگیرد، باید فاتحه خودش را بخواند. افتخار می کنم به دوستانم و تمام مدتی که با هم درس خواندیم و زندگی کردیم؛ نه به مدرکم، نه دانشگاه محل تحصیلم و نه استادهایم.

پی نوشت: یک بچه کوچکی بود که پدرش راننده مینی بوس خط آذری-تهرانسر بود. این بچه جز آذری و تهرانسر و نام شهر پدری اش هیچ نامی را نمی شناخت. تمام نگاه و دیدش همین سه منطقه بود، غافل از اینکه یک عالمه جا با یک عالمه ویژگی خاص وجود دارد. این محدود کردن یا از سر نادانی و نابلدی است یا از سر تعصب و محدودیت بی جا.

در مجموع متاسفم برای کسانی که یا جهلشان را به رخ دیگران می کشند و یا ذهنشان آنقدر فرتوت است که قدرت خروج از مهلکه بیجایی را که دیگران -تاکید می کنم دیگران-برایشان خط کشی کرده اند، ندارند. این آدم ها همان هایی هستند که مثل برکه آنقدر راکد می مانند تا بگندند و هنوز فکر می کنند بهترین اند.

+ نوشته شده توسط هما کبیری در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 8:31 |