من فقط عاشق اينم...

همه چيز خيلي ساده است، ساده تر از چيزي كه تصورش را بكني. نمايي از يك صحنه كاملا سفيد و مردي كه با بلوز آبي تيره اش دو-سه قدمي گام برمي دارد.

نه ساز و دهلي –به آن شكل- در كار است، نه هيچ چيز خاص ديگري -اعم از اينكه نماد چيزي باشد يا نباشد- در اين كليپ سه دقيقه اي ديده نمي شود. اما با همه اينها محوت مي كند. با همان صداي بي نظير و خاطره برانگيزش.

همه چيز خيلي ساده است، نه با يك آهنگ طولاني با مقدمه و موخره طرفي و نه اينكه كلي زرق و برق به كليپ اضافه كردند كه بيننده پيدا كند. و اين چنين است كه با چند تا جمله خيلي خيلي ساده به اعماق وجودت راه پيدا مي كند. راز موفقيت اين مرد هيچ چيز نيست جز سادگي.

پي نوشت: هميشه عشق با رنگ قرمز شناخته مي شد، اما در اين كليپ با استفاده از رنگ آبي، سنت شكني شده!

به لطف ARTE

معمولا سعي مي كنم مستندهاي شبکه فرانسه زبان  ARTE را از دست ندهم.  هميشه از ديدن اين مستندها كيفور مي شوم  و احساس مي كنم خودم به موريتاني  و سنگال و خيلي جاهاي ديگر سفر كرده ام و همه اتفاقاتي كه در جعبه جادويي ديده ام، از نزديك تجربه كرده ام.

اما چهارشنبه اين شبكه با پخش مستندي درباره ايران، غافلگيرم كرد. موضوع آن هم ماهواره در ايران بود. رفته بودند به يك روستا كه ظاهرا در مناطق جنوبي كشور بود و از كوچك و بزرگ در مورد ماهواره و تلويزيون سوال مي كردند. اين مستند نشان مي داد كه معلم اين مدرسه براي اهالي روستا ماهواره نصب مي كند، روحاني روستا مي گويد كه اگر كسي در خانه اش ماهواره داشته باشد شلاقش مي زنيم و ... بعد هم تصاوير زننده اي از حمله نيروهاي انتظامي به خانه ها و بريدن پايه هاي ماهواره ها و چيزهايي از اين قبيل. من به عنوان يك ايراني از ديدن اين مستند احساس انزجار بهم دست داد.، خدا مي داند كه آنهايي كه ايراني نيستند چه حسي را تجربه كردند!

در نهايت متاسف شدم از اينكه كشورمان را به جهانيان اين طور نشان داده ايم و ايران و ايراني را با اين چيزها معرفي كرده ايم. آيا فردا، نسل هاي آينده بر ما خورده نخواهند گرفت كه اين چه تاريخي است كه به جا گذاشته ايد و مايه ننگ  ماشديد؟

از واقعيت ها هم هيچ نمي گويم كه براي همه پرواضح است!

من، مسلمان...

سال اول دانشگاه باورش برايم سخت بود كه يك نفر كه شيعه نيست در كنار ما درس مي خواند و زندگي مي كند. موقع نماز فكر كردم از شلوغي نمازخانه مهر بهش نرسيده و خواستم كه از مهرم به صورت مشترك استفاده كنيم، كه ديدم دستانش...

كمي بعد فهميدم كه نه فقط دوستان اهل تسنن در ميان ما زياد هستند، بلكه دوستان زرتشتي و مسيحي زيادي هم داريم. كم كم برايم عادي شده بود. با همه شان دوست بودم، تمرين حل مي كرديم و پيش هم مي رفتيم، مهمانشان مي شدم در خوابگاه و كلي خوش مي گذشت.

در اين ميان افتخار آشنايي با يك خانم بسيار با شخصيتي را داشتم كه دانشجوي دكتري و سال ها از من بزرگتر بود. فوق العاده محجوب، مودب و در اخلاق بي نظير. با اينكه از من بزرگتر بود اما هيچ وقت اجازه نمي داد من در سلام كردن پيش دستي كنم. هميشه در حل تمرين ها تا جايي كه بلد بود كمك مي كرد. حتي يك بار يادم هست كه در حل مساله اي نتوانست كمكم كند، خودم آنقدر با مساله كلنجار رفتم تا حل شد. روز بعد سراغ مساله را گرفت و از من خواست تا جوابم را برايش توضيح دهم. شخصيت بي نظيري داشت. مدت ها بعد از اين روزها فهميدم كه او نه شيعه بود و نه سني؛ نه زرتشتي و نه مسيحي. او يك يهودي بود.

همه حرفم از گفتن اين ماجرا اين بود كه اگر من يك مسلمان در ميان يهودها بودم، هيچ وقت نمي توانستم تصويري كه او از يهود در ذهن من ايجاد كرد، از مسلمان بودن در ذهنشان ايجاد كنم؛ فقط همين.

پي نوشت: ياد اين يادداشت افتادم!

يادشان بخير...

"در دل تار شب اي شهيدان/ دست قهار خلق خداييد..."

30 دي كه تمام مي شود، تلويزيون و راديو دم به دقيقه پر مي شود از سرودهايي كه ما را مي برد به عالم بچگي كه چشم هايمان را مي بستيم و از ته دل آنها را فرياد مي زديم.

خاطره هاي زيادي يادم مي آيد، وقتي براي اولين بار زير نور پرژكتور سرود 22 بهمن را مي خواندم و دانه هاي درشت عرق كل صورتم را پوشانده بود و چون مامانم در بين تماشاگران سالن بود، كلي ذوق كرده بودم و ...

ياد وقتي كه مجري شده بودم و مي گفتم: ساعت 9 صبح بود، قلب ها به شدت مي تپيد...

هر چه بزرگتر مي شديم، خاطره ها كمتر و كم رنگ تر مي شدند. تا وقتي كه در دوره دبيرستان هيچ انگيزه اي براي تزئين كلاس و تشكيل گروه سرود و اين چيزها نداشتيم. يادم مي آيد كل تزئين كلاس ما در سال دوم دبيرستان كه توسط يكي از بچه هاي باذوق آماده شده بود، تصوير يك هواپيما روي ديوار بود و جمله "امام آمد" كه زيرش نوشته شده بود. طرف ديگر هم جاده اي بود و نوشته اي كه امام رفت...

حالا مدام از آن روزها ياد مي كنم و سرودهايي كه انگار با همه وجودم آميخته شده، ولي حيف كه...

پي نوشت: بد نيست به اينجا و اينجا هم سر بزنيد. خيلي بي ربطه، اما سر بزنيد ديگه!