ظرف كشك بادمجان را با ترديد داده دستم و مي گويد: نكنه اينو بخوري ها!
همان لحظه شيطنت در چشمانم مي‌درخشد و به فكر پاتك زدن مي‌افتم.
فوري مي‌گويد: به خدا راضي نيستم‌ها! حتي اگر اينقدرش هم بخوري و انگشتان شست و اشاره اش را نشانم مي دهد كه به هم نزديك شده‌اند...

صداي اذان مي‌آيد...