مومن، شيعه، سني؛ چه كسي؟
امروز يك جمله ديدم بر روي پل هوايي كه مضمون آن اين بود:
عاشورا نه متعلق به شيعه و سني است، بلكه براي هر مومن است.
چند تا سوال و نكته به ذهنم رسيد كه برام جالب بود گوينده اين جمله هم آيا به اين نكات فكر كرده يا خير.
· اول اينكه چه كسي گفته عاشورا براي شيعه و سني روز حزن و عزا و حتي روز خاصي است؟
تكليف شيعه كه روشن است. اما سنيها اين روز را روز فرح و شادي ميدانند و جشن ميگيرند و كل ميزنند و ... نمونههاي آن را هم همه ديده و شنيدهاند. آنچه در تاريخ روشن است و اينگونه برميآيد اين است كه جماعتي كه به تشيع اعتقادي نداشتند واقعه كربلا را ايجاد كردند و امام مسلمانان شيعه را شهيد كردند. بعد حالا بعد از 1400 سال چطور شد كه عاشورا به آنها هم تعلق گرفت؟ (در پرانتز بايد بگويم كه منظور گوينده اين جمله كه نميدانم كيست، قطعا اين است كه عاشورا به لحاظ اينكه روز بزرگي است به همه تعلق دارد.)
چطور شد كه عاشورا از نظر مفهوم عاشورا و چيزي كه از آن تحت عنوان فرهنگ عاشورا ياد ميشود، براي اهل تسنن هم شد مفهوم؟ مگر نه اينكه خود اهل تسنن امام را شهيد كردند؟ مگر نه اينكه اولين كسي كه بر مظلوميت امام اشك ريخت عمربن سعد بود؟ اينها يعني چه؟
· دوم اينكه مومن يعني چه كسي؟ آيا هر ديني مومن دارد يا فقط مومن در ميان مسلمانان ديده ميشود؟ اگر فقط مومن در ميان مسلمانان است كه در ابتداي جملهاش مسلمانان را به دو گروه شيعه و سني تقسيم كرده، حالا سوال اين است كه مومن به كدام گروه تعلق ميگيرد؟ اصلا آيا اين جمله با اين فرض درست است؟
اگر مومن در همه مذاهب وجود دارد، چرا لااقل سران مملكت ما هيچ ديني را به جز اسلام قبول ندارند و همه مردم را بد ميدانند به جز مسلمانان شيعه؟
سوم اينكه آيا اين جمله كلا و من حيث المجموع تناقض ندارد؟ بهتر نيست براي جملههايي كه براي تزئين(!) شهر از آنها استفاده ميشود، كمي هم فكر شود؟
عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم'' را با ''آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم. خيال مي کنم آنچه بايد باشم هستم، در حالي که آنچه هستم نبايد باشم.