بنز سفید و سبز خدمت را در پیاده رو پارک کرده بود. از روبرو که می آمدم، کلاه کجی که پشت فرمان نشسته بود آنقدر سعی کرد چشم هایش را خمار کند و نگاهش را متفاوت، که انگار چشمانش از زور خماری بسته شدند!

وقتی از کنارش رد شدم فقط گفتم: "کثافت..."