کمی تفکر لازم است
در اين چند روز هر كسي را كه مي بينم مشكي پوشيده، زنگ موبايلش را به چيزي به نام "نوحه" تغيير داده و خلاصه نشانه اي دارد كه از يك تغيير بر مي آيد. قطعا اين تغيير يك چيز اساسي و بنيادي نيست و بيشتر حالت چشم و هم چشمي پيدا كرده، اما موضوع چيزي نيست كه بتوان به راحتي از آن گذشت. حال و هواي شهر و همچنين مردم خبر از واقعه مهمي مي دهد كه درست است 1400 سال پيش روي داده، اما هنوز درست تعريف نشده و كلي ابهام و علامت سوال از آن باقي است. تنها نكته اي كه با آغاز محرم ها به ذهنم مي كوبد اين است كه هنوز كه كسي شهيد نشده، چرا مشكي پوشيده ايد و دقيقا از روز 10 محرم از عزا در مي آييد؟
و ديگر اينكه هر بار كه تلويزيون آقايان مداح را نشان مي دهد، فقط با صداي بلند مي گويم كه اينها دروغ گوهايي بيش نيستند و كانال را عوض مي كنم و نمي گذارم كسي در خانه مان اين برنامه ها را ببيند. اصل واقعه چيز ديگري است كه متاسفانه كسي به مطالعه اساسي و بنيادي اش نمي پردازد و ما هر سال محرم كه مي شود فقط ديگ غذاي هيئت ها را اندازه مي گيريم و طول دسته ها و اينكه چرا خانم همسايه نذري ما را نمي آورد!
عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم'' را با ''آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم. خيال مي کنم آنچه بايد باشم هستم، در حالي که آنچه هستم نبايد باشم.