اتصال«م» به «ش» بی دندانه کشیده
تلويزيون براي اعلام ساعت پخش سريال محرمي اش ، با خط نستعلیق زيرنويس كرد:«پریدخت». فكر كردم توي اتصال خ به ت کشیده یا همان به اصطلاح ب 11 نقطه اش باید مرکب را طوري تقسیم کرد که کم نیاید. بعد بنا به عادتی که سال هاست دارم، شروع کردم به نوشتن با انگشت به روی پا. این نوشتن در هوا یا هر چیز دیگر، عادت قشنگی است از دید خودم. چون همیشه بر خلاف نوشتن با دوات و قلم، خوب از آب درمی آید. همان نوشته فرضی را می بینم و ایرادهایش را به خوبی متوجه می شوم.
نوشتن با قلم را دوست دارم. یکی از بهترین کارهایی است که آرامم می کند. مدت هاست بدجوری هوس نوشتن به سرم زده. اما بهانه بزرگی به نام درس مانعم می شود. کاش زودتر این یک ماه هم تمام شود تا دوباره نوشتن را از سر بگیرم. دلم برای بوی دوات و صدای غژغژ کشیده شدن قلم بر کاغذ نیم گلاسه تنگ شده. یاد زمانی به خیر که قد یک دفتر نوشتم: «چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم.»
یک کم که خطم بهتر شد، حتماً نمونه اش را می گذارم اینجا. آرامش عجیبی در دل ذره های کربن این مرکب نهفته است. می توانید امتحان کنید. آرامش؛ اتصال«م» به «ش» بی دندانه کشیده.
عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم'' را با ''آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم. خيال مي کنم آنچه بايد باشم هستم، در حالي که آنچه هستم نبايد باشم.