همه وزنش را یکباره انداخت روی صندلی شاگرد و با یک حرکت ساک بزرگ پر از وسیله اش را گرفت توی بغلش. خودش را روی صندلی جابجا کرد و سرش را کرد توی ساک و شروع کرد به ور رفتن با جنس هایش. راننده که دستش به سویچ بود، به شکل آشکاری نگاهش را از زن بر نمی داشت. دستفروش مترو بود؛ این را از ساک پر از وسیله اش می شد فهمید. هر دو آنقدر هیکلی بودند که انگار شانه به شانه هم نشسته باشند. مرد سرش را آورد زیر گوش زن و گفت: "یکی از اون خیلی خوشگل هایش را برام بذار کنار؛ برای دوست دخترم می خوام."

زن دستش را کرد توی ساکش و بعد از کلی بالا-پائین کردن، یک جعبه انگشتر بدلی در آورد و گفت: "اینها بهترین و جدیدترین کارامه. قیمتش هم خوبه."

مرد که انگار اصلا انتظار دیدن جعبه انگشتر را نداشت، من من کنان گفت: "اینها هم خوبند، اما مطمئنی فقط همینو داری؟ خوب بگرد ببین لباسی، چیزی توی ساکت نداری؟" بعد دوباره سرش را برد زیر گوش زن و چشماشو خمار نفسش را حبس کرد و گفت: "از اون لباس های خوشگل." ل خوشگل را جوری باتاکید گفت که زن باورش شده بود باید چنین چیزی در ساکش پیدا شود.

مرد همان طور که رانندگی می کرد، یکی یکی انگشترها را در انگشت کوچک دست راستش تست می کرد و مدام می گفت: "بهترش را نداری؟" و زن غر می زد: "از این بهتر؟"

طول یک خیابان فرعی کافی بود تا برق چشمان مرد نشان دهد که بالاخره انگشتر مورد پسندش را پیدا کرده. لبخند معناداری زد و پرسید: "نظرت چیه؟" زن خندید و گفت: "با سلیقه ای!" و در حالی که بازارگرمی می کرد، ادامه داد: "یکی از بهترین کارهای بازار را انتخاب کردی..." دستش را دراز کرد و انگشتر را از مرد گرفت و دستش کرد. آنقدر مشغول بودند که شاید یادشان رفته بود سه نفر دیگر هم عقب ماشین نشسته اند. ترمز ناگهانی صحبتشان را قطع کرد. مرد از ماشین پیاده شد و بعد از اینکه دور ماشین چرخی زد، اعلام کرد که ماشین پنچر شده. زن به زحمت با آن ساک بزرگ پیاده شد و ایستاد کنار خیابان. دست تکان می داد تا آن وقت شب یکی سوارش کند. مرد رفت کنارش و گفت: "امشب هم نشد برسونمت خونه..." زن جوابی نداد. حتی رویش را هم برنگرداند. در همان حالی که داشت در ماشینی را که نگه داشته بود باز می کرد، نگاهش به انگشتر افتاد. درش آورد و به مرد اشاره کرد: "انگشتری که خریدی را یادت رفت." مرد لبخند زد و در حالی که صداشو تو گلویش خفه کرده بود، گفت: "برای تو خریدمش..."

پی نوشت: این یادداشت فعلا اسم ندارد!اگر نظر و پیشنهادتان را بهم بگویید، خیلی خوشحال می شوم. قبلا از همراهی همه دوستان سپاسگزارم.