یادم می آید پیش از اینها - به حساب تقویم می شود حدود 17-18 سال پیش- هر وقت قرار بود عکس بگیریم، کلی بهمان سفارش می کردند که صاف بایست و دست هايت را پشتت بگذار و خیلی متین و باوقار صاف به دوربین نگاه کن. ما هم چون دوست داشتیم ازمان عکس بگیرند شق و رق می ایستادیم و جُم نمی خوردیم تا مبادا عکسمان بد از آب در بیاید. تازه آن موقع که همه دوربین نداشتند، پس این یک فرصت بی نظیر در زندگی مان به حساب می آمد. تا کلی صبر كنيم و خون جگر بخوريم تا فیلم 36 تایی دوربین تمام شود و براي ظهور روانه عكاسي بشود، ذوق و شوق آن لحظه ها فراموشمان می شد. اما باز هم دیدن آن عکس های فیگوری هیجان زيادي داشت.

اما امروز با دوربین دیجیتال، ماجرا جور دیگری شده. هر کس یکي از آن ها را در سایزها و اندازه های مختلف همراهش دارد و كوچک ترین اتفاقي را كه دور و برش مي افتد، ثبت مي كند. همان لحظه هم عکسش را ارزیابی مي كند و اگر دلخواهش نباشد فوری تکرارش می کند. نه محدودیت فضا دارد، نه زمان. از آن ذوق و شوق عجیب کودکی ما هم خبري نيست.

نکته جالب تر این که مدل فیگور گرفتن ها هم تغییر کرده. دیگر از آن رسمیت دوران گذشته خبری نیست و تا یک کم صاف می ایستیم صدای عکاس در می آید که چرا مثل عصا قورت داده ها ایستاده اي؟ چرا این قدر رسمی؟ یک کم راحت تر و عادی تر باش!

همه چیز تغییر کرده، حتی لحظه های استثنایی عکس گرفتن. آن لحظه هایی که دلمان غنج می رفت برای اینکه دست عکاس هر چه زودتر بر روی دکمه شاتر بلغزد و آن لحظه تاریخي زندگیمان ثبت شود. با ورود دوربین دیجیتال خیلی از چیزها ساده تر شده و مشکلات بسیاری برداشته شده، اما به نظر من دیگر لحظه ها مثل قديم ثبت نمی شوند.