روی ابرها بودم... دقیقا مثل کارتن ها که یکهو غول جادو از لابلای ابرها در می آمد. مرغی داشت که تخم طلا می گذاشت... 

روی ابرها بودم... اما زندگی ما نه غول جادو داشت که معجزه کند و نه مرغی که تخم طلا بگذارد. 

عکس از اینجا. 

عکاس: خودم