كمتر از ده روز از ماه رمضان مي گذرد و من آن حال و هواي هميشگي سال هاي قبل را احساس نمي كنم. حتي آبدارخانه اداره ها هم تعطيل نشده اند و بساط آب جوش و چايشان كماكان پابرجاست. باورم اين است كه هر سال ماه مبارك كم رنگ تر از سال قبل مي شود و حريم ها محدودتر مي شود. يادم مي آيد سال اول دانشگاه، ظهرهاي ماه رمضان بوي كالباس و خيارشور همه دانشكده را مي گرفت و بچه ها اصلا به روي مبارك نمي آوردند. سال بعد ديگر فقط بويش نبود، آن هايي كه روزه نبودند خيلي راحت جلوي روي روزه دارها غذا مي خوردند.

حالا هم انگار نه انگار كه ماه رمضان است و براي خودش حرمتي دارد. راننده ها كه وسط خيابان بطري آب خنكشان را سر مي كشند و سيگاري ها هم...

اما به نظرم اينها همه فرع ماجراست. اول بايد ببينيم روزه يعني چه و براي چه روزه مي گيريم؟ آيا روزه داري تنها به نخوردن و ننوشيدن و تحمل ضعف و گرسنگي است؟ پس تكليف روزه اخلاق چه مي شود؟ اگر بنا باشد كه 30 روز گرسنگي را تحمل كنيم و ضعف كنيم و بي حال شويم اما در مقابل مراقب كلام و گفتار و اعمالمان نباشيم، چه فايده اي دارد؟ من كه فكر مي كنم پيش از نخوردن و ننوشيدن، بايد خودمان را درست كنيم. روزه اعمال بگيريم. مراقب گفتارمان باشيم و بعد به ظواهر بپردازيم.