تولد
توی اتاقم کلی بنفشه آفریقایی دارم. روز اول –حدود 2 سال پیش- فقط يك برگش را از همسایه مان گرفتم و برایشان مادري کردم تا به اینجا رسیدند و شدند 15-16 تا گلدان. تازه تا حالا کلی شان را هم در بنایی خانه از دست دادم و کلی شان را هم هدیه داده ام به دوستانم. از خیلی وقت پیش شروع كرده اند به گل دادن. ولي حالا که هم جایشان خوب است و هم حسابي بهشان مي رسم، گل هايشان زيادتر شده.
فکر کردم این اتفاق هم شبیه تولد است. تولد گل های تازه و رنگ به رنگ. می گویند تولد شگون دارد، چون نماد شکوفایی و رشد است. براي همین با این اتفاق خوب وبلاگ جديدم را افتتاح می کنم. چند تایی هم از گل ها عکس گرفتم که شوق و ذوقم بیشتر قابل درک باشد.
راستی، تولد خودم هم نزدیک است.

یکی از غنچه ها که تا یکی دو روز دیگر برای خودش کسی می شود

یک عکس دسته جمعی از دسته گل ها

نمایی دور از تعدادی از گلدان ها

عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم'' را با ''آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم. خيال مي کنم آنچه بايد باشم هستم، در حالي که آنچه هستم نبايد باشم.