براي جامعه اي كه عشق ورزي را هم بلد نيست
چهره شهر تغییر کرده، هر کسی را که می بینی شاخه گلی به دست دارد یا بسته ای و پاکتی که اغلب بسته بندی آن به رنگ قرمز است و یک قلب روی آن خودنمایی می کند. اس ام اس است که بین همه رد و بدل می شود. هر کس دوست و آشنایی می بیند می پرسد هدیه ولنتاین چی گرفته. اگر کمی- فقط کمی- به عمق ماجرا نگاه کنیم، فاجعه ای که چند سالی است جامعه را در برگرفته بهتر حس می کنیم. چه کسی به چه کسی هدیه می دهد؟ چه کسی به چه کسی اس ام اس می زند؟ هركس این اس ام اس را برای چند نفر می فرستد؟ و هزار و یک سوال بي جواب ديگر.
***
«چرا آغوش فرهنگ ما اینقدر باز است؟». این سوالی است که مدت هاست در ذهنم بازی بازی می کند. یادم می آید در پیش دانشگاهی روزی تقریباً در همین ایام یکی از دوستان يك پاکت کاکائو را جلوی رویم گرفت و گفت بفرما. وقتي با تعجب داخل پاکت را نگاه کردم، گفت: «ولنتاینه دیگه!»
همان موقع با خودم گفتم: «ولنتاین هست که هست، ما این وسط چه کاره ایم؟». مثل این که فقط عادت کرده ایم ببینیم کشورهای دیگر و مردمشان چه می کنند تا ما هم برویم سراغش. تا کسی هم انتقاد می کند می گوییم این یک رسم و عادت کلیسای کاتولیک ها بوده و پیشینه دینی دارد، پس جای هیچ سوالی هم برایش نيست. خب اگر مربوط به دین مسیحیت است، ما این وسط چه کاره ایم؟
اگر مطالعه درست و پیمانی داشته باشیم، می بینیم که این رسم مربوط به ...

عيب کار اينجاست که من ''آنچه هستم'' را با ''آنچه بايد باشم'' اشتباه مي کنم. خيال مي کنم آنچه بايد باشم هستم، در حالي که آنچه هستم نبايد باشم.