گزارش سومين مسابقات بين‌المللي روبوكاپ آزاد ايران‌

این گزارش تحليلي از سومين مسابقات بين‌المللي روبوكاپ آزاد ايران با عنوان «تا جهاني ‌شدن چقدر فاصله داريم؟» در روزنامه جام جم چاپ شده است.

 

مسابقات روبوكاپ يا جام جهاني روبوكاپ يك رويداد بين‌المللي براي توسعه علوم رباتيك، هوش مصنوعي و ديگر زمينه‌هاي مرتبط است. فدراسيون جهاني روبوكاپ در تلاش است براي توسعه تحقيقات هوش مصنوعي و ربات‌هاي هوشمند تمامي فناوري‌هاي پيشرفته را به مشاركت و آزمون فراخواند. روبوكاپ بازي فوتبال را با هدف ايجاد نوآوري‌هايي براي حل مسائل اجتماعي صنعتي به عنوان محور اصلي فعاليت‌هاي خود انتخاب كرده است. در اين خصوص هدف نهايي تشكيل يك تيم كاملا هوشمند از ربات‌هاي انسان‌نماست كه بتواند در سال 2050 در برابر تيم منتخب فيفا به پيروزي دست يابند. اين هدف متخصصان را بر آن داشته تا براي مشاهده پيشرفت‌هاي جهاني در اين باب، مسابقاتي با عنوان مسابقات روبوكاپ را برگزار كند. 15 تا 17 فروردين امسال سومين باري بود كه اين اتفاق براي كشور ايران مي‌افتاد تا تجربه جديدي در اين حوزه به دست آورد.

 

دانشگاه آزاد واحد قزوين امسال تعطيلات عيد را تجربه نكرد، چراكه مهمانان زيادي از داخل و خارج از كشور براي برگزاري مسابقاتي كه اهميت ويژه‌اي داشت، به آنجا آمده بودند...

ادامه نوشته

مجانب چيست؟

اين يادداشت مربوط به شايد ۳ سال پيش است. اما هر چه كه هست من دوستش دارم و هنوز برايم يادداشت قابل قبولي است. شايد شما هم موافق من باشيد.

 

مي خواهم از مفهومي صحبت كنم كه همه ما خواسته و ناخواسته، به نوعي با آن در زندگي مان روبه رو هستيم: مجانب!

وقتي دانش آموز پيش دانشگاهي بودم، يك روز معلم ديفرانسيل مان گفت: مجانب چيست؟ هركس تعريفي را كه به نظرش مي رسيد، گفت. اما او گفت: مجانب خطي و يا منحني اي! است كه راه تابع را در بي نهايت نشان مي دهد و وضعيت او را روشن مي كند، اما فقط حدود راه را. تابع و مجانب به هم نزديك مي شوند، اما هيچ وقت به هم نمي رسند.

از آن موقع با خودم مشغول بودم و مي گفتم خوش به حال توابع! يكي هست برايشان محدوده تعيين مي كند. در انتخاب راه بهشان كمك مي كند و. تا بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه همه ما در زندگي هم نقش داريم. نقشي شبيه به مجانب! دوستان ما، اطرافيان ما و خلاصه هر كسي كه با او در ارتباطيم، به نوعي براي ما كران مي شود.يعني چه؟ يعني محدوده ما را مشخص مي كند. دوستان نزديك ما براي ما حكم مجانب را دارند، مسير را مشخص مي كنند، خط سير ما را نشان مي دهند و از يك جايي به بعد ممكن است ديگر وجود نداشته باشند، اما راه درست را از قبل به ما نشان داده اند.

ممكن است هر كدام از ما چند مجانب در زندگي مان داشته باشيم. ممكن است هر بخش زندگي ما در يك طرف مجانب باشد، ممكن است در زندگي فقط و فقط يك سير صعودي داشته باشيم و يا يك سير نزولي. و اما سعي كنيم تا جايي كه امكان دارد،  مجانب خوب انتخاب كنيم.

يك روز برحسب تصادف به يك شعر از دكتر هشترودي برخوردم. حداقل يك نفر ديگر را پيدا كردم كه فكري شبيه به فكر من داشته باشد و از خوش حالي در پوست خودم نمي گنجيدم.

 

من گله زبخت خويش دارم

از دوست نمي كنم شكايت

 

چون منحني ام من، او مجانب

باري عجب است اين حكايت

 

خواهيم به وصل هم رسيدن

اما به كجا، به بي نهايت

 

دوست، منحني، مجانب، راه، روشنايي، محدوده، نزديك، كران، مسير، راه درست، زندگي،. بي نهايت!، . بي نهايت.

ممكن است هركدام از ما، بي نهايتي باشد، براي تابع هايي كه به دنبال خط سير خود مي گردند.

مشاغل اربعه

مدت هاست وقتی از کنار مغازه ها رد می شوم یاد آرزوهای کودکی و علاقه هایم به شغل های مختلف می افتم. این ماجرا اینقدر برایم پررنگ شده که نمی توانم به راحتی ازش بگذرم. تا جایی که یادم می آید چند تا شغل را از همان اول دوست داشتم، حتی دوست داشتم که یک روزی دارنده آن ها باشم.

اول از همه عطاری است. به نظرم عطاری ها تنها مکان هایی هستند که اصالت خودشان را از سال ها پیش حفظ کرده اند. آن بوی فوق العاده ای که بد جوری آدم را تحت تاثیر قرار می دهد، به نظر من راز نهفته این اصالت و دوست داشتن است. به قولی، بو، عجیب ترین حس از حواس پنجگانه ماست. خیلی ها وقتی حسی سراغشان آمده که خلاقیتی از آن سر زده، بو استشمام کرده اند. مثل همین شعری که قبل از سروده شدنش فضا را عطرآگین کرده بود:

این پخش که می کنی عطرت/ همین پخش که می کنی آن نمی دانم نامش میان همه خیابان های شهر/ پخش که می کنی عطرت...

بو، استشمام، عطرآگین کردن، حس کردن، خودشان و ماوقعشان عجیب و غریب به معنای واقعی است. تا به حال به این فکرکرده اید؟

دومین شغلی که دوست دارم گل فروشی است که به نوعی با همان بو سر و کار دارد و البته شادابی مضاعفی برای آدم به ارمغان می آورد. گمان می کنم گل فروش ها هیچ وقت پیر نمی شوند، از بس که از گل ها شادابی و انرژی مثبت می گیرند. همیشه یاد سریال دنیای شیرین ...

ادامه نوشته

تمنای محال

برای اولین پست در سال جدید خیلی فکر کردم و نقشه ها کشیدم و کنسل کردم. اما ظاهراً قسمت این بود که به دعوت دوستی برای یک بازی وبلاگی جدید پاسخ بدهم و همین بشود اولین پست. ماجرا گفتن 7 آرزوی محال است. برای کسی در موقعیت من 7 هزار تا آرزوی محال هم کم است. حالا کدامش را باید گفت، نمی دانم. فقط این را می دانم که آرزو همیشه در زندگی آدم ها جایگاه ویژه ای داشته و شعرا و فکرا و علما در بابش حرف ها زده اند. گاهی حضور در تنهایی و خلوت یک نفر آرزوی محال بوده و گاهی خوانده شدن شعر شاعری تمنای محال بوده. به قول یکی از اساتید خوش صحبت ما «بستگی دارد» در ادامه جمله قصار و مطلقی که خودم گفته ام «همه چیز در دنیا نسبی است» باید بگویم که این آرزوها هم نسبی اند و بنا به زمان و مکان های مختلف تغییر می کنند.

 

1. زمان زیادی نمی گذرد از روزهایی که در سفر نوروزی در شمال بودم. آنجا آرزو کردم که کاش یک قالیچه سلیمان داشتم که می شد با آن جور دیگری همه جا را گز کرد. روی موج های دریا رفت و یا در درون مه گم شد. بالای کوه رفت و جاهایی که هنوز دست بشر به آنجاها نرسیده را لمس کرد.

 

2. در همین سفر به این فکر می کردم که اگر غذا و خوراکی را از زندگی آدمیزاد حذف کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ زندگی بشر منهای غذا و خوراکی چه می شود؟ فکر می کنم بیش از ...

ادامه نوشته